(1شيعه ) براي اولين بار منتشر مي كند : متن كامل سخنراني حضرت آيت الله العظمي وحيد خراساني متع الله المسلمين بطول بقائه الشريف : فقه چيست؟ و چه كساني را مي توان فقيه ناميد؟ قسمت۲
..... دو بحث اينجا هست : يكي اين كه خود حسين بن علي كيست؟ اين بحث فوق الطاقة البشرية است ؛ بحث دوم اين است كه كار حسين ابن علي چيست؟ روزگار ، روزهايي ديده ؛ روز آدم را ديده ، روز نوح نجي الله را ديده ، روز ابراهيم خليل الله را ديده ، روز موساي كليم الله را ديده ، روز عيسي بن مريم كلمة الله را ديده ، روز جوهره ي عالم وجود و عصاره ي خلقت ، يعني قلب عالم هستي ؛ خاتم النبيين را ديده (اللهم صل علي محمد و آْل محمد) ، اين روزگار ، روز صد و بيست و چهار هزار پيغمبر ديده ؛ اولشان آدم ، آخرشان خاتم ، صد و بيست و چهار هزار وصي را ديده ؛ اولشان هبة الله ، آخرشان اميرالمؤمنين ، يعسوب المسلمين ، همه ي اين ايام را اين روزگار ديده ؛ جميع ايام شهدا ، من البدو الي الختم ، ايام صديقين من البدو الي الختم ديده ؛ آنچه محير العقول است اين است که حجت خدا ؛ لسان الله ، يعني کسي که و ما ينطق عن الهوي ؛ او ميگويد : لا يوم کيومه . معلوم ميشود ايام صد و بيست و چهار هزار پيغمبر در مقابل اين روز کوتاه آمده . لا يوم کيومك؛ شما ها که اينجا هستيد بدون تعارف ، بعضي از شما ها اساتيد خارج فقه و اصوليد ، بعضي اساتيد سطوح عاليه فقاهتيد ، شما بايد اين مطالب را بفهميد و بفهمانيد وقتي مي گويد : لا يوم کيومه ؛ تمام ايام را از نظر ميگذراند تمام وقايع را مي بيند ؛ بعد ميفرمايد : لا يوم کيومه ، اين کار چه بوده؟ چه کرده؟ در يک کلمه خلاصه ميشود : توحيد خدا ، مبدا و معاد ، نبوت انبياء ، وصايت اوصياء ، تمام کتب آسماني ، همگي ممنون خون سيد الشهداست . اين خون اينچنين اثري کرد . يک حديث لازم است امروز ؛ ولو شرح حديث طاقت فرساست ، اما اهلش بايد خوب دقت کنند ؛ چون اساس بر حکمت است و ريشه معرفت بايد حجت قطعيه باشد.
اين روايت به سه طريق نقل شده ؛ دو طريق ثقة الاسلام کليني دارد ؛ يک طريق شيخ المحدثين صدوق دارد و روايت را فعلا به طريق شيخ مي خوانم ؛ منتهي با دقت در سند و متن ؛ چون مجلس ، مجلس عاميانه نيست بايد شماها مجهز به معرفت کامل بشويد ؛ بقيه ي مردم را هم منقلب کنيد .
شيخ المحدثين صدوق عن ابيه ؛ پدرش کي است ؟ علي بن موسي بن بابويه ، موثق به توثيق شيخ ، علامه ، نجاشي ؛ عن سعد بن عبد الله ؛ سعد بن عبد الله کي است؟ موثق به توثيق شيخ الطائفة ، ابن شهر آشوب ، علامه ؛ عن يعقوب بن يزيد اين مرد کيست؟ موثق به توثيق شيخ الطائفة و اول متبحر در رجال ، معتمدالکلّ ، نجاشي ؛ بعد از کيست؟ از ابن ابي عمير ؛ من اجمعت العصابة علي تصحيح ما يصح عنه ، بعد از کيست؟ از معاوية بن وهب موثق به توثيق مثل نجاشي و علامه ؛ سند اينچنين سندي است ؛ اين سند را اهلش ميدانند که مثل شيخ انصاري در دقيق ترين مباحث نفوس ، دماء ، اعراض ، اموال ؛ يعني همه صغريات اصالة الاحتياط بر طبق اين سند فتواي قطعي صادر مي کند . آن وقت سند يك اينچنين سندي ؛ متن چيست؟ متن اين است که : معاوية بن ابي وهب گفت : وارد شدم بر امام ابي عبد الله جعفربن محمد (عليه السلام) ؛ ديدم به سجده افتاده ؛ جمله هايي که در اين سجده است محير العقول است . يا من خصنا بالکرامة . خوب دقت کنيد از کجا شروع ميشود؟ با خدا حرف ميزند ، مساله اينقدر مهم است : يا من خصنا بالکرامة ، و خصنا بالوصية ، و وعدنا الشفاعة و اعطانا علم ما مضي و ما بقي و جعل افئدة من الناس تهوي الينا . پنج مطلب با خدا گفته که هر مطلبي بحثي دارد. وقت نيست ؛ بعد از اين کلمات : اغفر لي ؛
اغفر لي و لاخواني . بعد ديگر براي احدي دعا نکرده ؛ دعاي سوم چيست؟ از اينجا بايد فهميد ؛ آن دليل انّي که گفتم اين است : اغفر لي ولاخواني و لزوار قبر ابي الحسين . چه خبر است؟ چه غوغاست که زائر قبر او به اينجا رسيده؟
بعد حرفها دارد با خدا ؛ جايي که گفتگوي امام ششم است با رب الارباب ؛ در اينجا کميت هر عقلي لنگ است . آنچه بهت آور است اين جمله هاست : وارحم ؛ آن وارحمي که او مي گويد ميداني چه مي گويد؟ رحمتي که او از ارحم الراحمين ميخواهد ؛ قرآن را بخوانيد : و رحمة ربک خير مما يجمعون. اين رحمت را چنين مسترحمي از چنان ارحم الراحميني طلب ميکند براي کي؟ وارحم تلک الاعين التي جرت دموعها رحمة لنا . آن چشمهايي که اشکها ي آن چشمها براي ترحم بر ما جاري شده ؛ اصلا من عاجزم از بيان. جرت دموعها رحمة لنا ؛
رحمة لنا خيلي حرف دارد:
يعني آن اشکهايي که مي ريزد از اين چشمها ؛ براي ترحم :
بر آن پهلوي شکسته ؛
بر آن محسن سقط شده ؛
بر آن فرق شکافته ؛
بر آن گلوي تير خورده ؛
جرت دموعها رحمة لنا وارحم تلک القلوب .
رحمتت را بفرست بر آن قلب ها
اما چه قلبهايي؟
تلک القلوب التي جزعت و احترقت لنا .
دلهايي که جزع کرده
آن دلها براي ما آتش گرفته
مصيبت اين است
اين کلام کيست ؟
فکر کنيد احترقت لنا.
آيا چه شده؟!
چه اتفاق افتاده؟!
اين عزاداريها خيال نکنيد چيز [كم[ي است ؛
احترقت لنا ؛
دنيا بسوزد هنوز کم است ؛
ميداني چه شده است؟!
واي بر آن کساني که در اين شعائر خدشه کنند؛
بيدار باشيد مردم ايران؛
بدانيد :
کوچکترين کلمه که شعائر حسينيه را سست کند ؛
کمر خاتم النبيين را مي شکند.
.....
قسمت بعدي و آخر اين سخنراني بسيار مهم امشب در همين صفحه منتشر مي شود.


