سلام عليكم .
دوستان عزيز! قصه ما رسيد به آنجا كه (جاي شما خالي) در بالاي كوه صبحانه خورديم و براي مدت كوتاهي استراحت كرديم. بعد از استراحت حميد دوباره سر بحث را باز كرد ؛ قبلا از اينكه بحث اين دفعه طولاني تر خواهد شد معذرت مي خواهم چون راستش حيفم آمد اين بحث را نيمه كاره قطع كنم ! :
حميد : خوب حاج آقا ؛ اگر خسته نيستيد ادامه بحث را داشته باشيم.
حاج آقا : نه اختيار داريد وظيفه است. اگر مناسب مي دانيد دوستمان مطالب قبلي را مختصرا يادآوري كنند.
حميد : ولي اجازه بدهيد اين دفعه من شروع كنم! چون علاوه بر سوالات زيادي كه از قبل در ذهنمان تل انبار شده بود توضيحات شما هم سوالات ديگري به آنها اضافه كرده است!!
1شيعه : كم لطفي مي كنيد ؛ مطالب زيادي هم حل شده است!
حاج آقا : اجازه بدهيد هر طور كه مي خواهند ادامه بدهند ؛ وقت ما متعلق به همين هاست.
حميد : حاج آقا شكسته نفسي مي كنيد ؛ منظوري نداشتم . قبول دارم كه حرفهاي جديد زيادي زده شد ولي در عوض خيلي از مطالب قبلي جا مانده است.
1شيعه : حالا حرفهاي جديد زياد ديگري هم هست كه هنوز به گوشتان نخورده است .
حميد : خوب باشد براي جلسات بعدي!
حاج آقا : ولي يك مشكلي هست كه از ديد شما مخفي مانده ؛
حميد : چه مشكلي ؟
حاج آقا : حرفهايي كه دوستمان مي گويند باقي مانده است دو نوع است : يك دسته حرفهاي جديدي هست كه مي شود آنها را به بعد موكول كرد ولي بعضي حرفها هم هست كه نمي شود !
حميد : چرا نمي شود ؟ وقتي ما توافق كنيم مي شود !
حاج آقا : ببينيد حميدآقا اين بحث هايي كه من و شما داريم از مدتها قبل مطرح بوده ؛ حتي بعضي از حرفهايي كه امروز با آب و تاب به عنوان نظرات و اشكالات جديد مطرح مي شوند از قرنها قبل مطرح شده و خيلي ها هم روي آنها وقت گذاشته اند ولي كمتر به نتيجه رسيده اند ...
حميد : منظورتان چيست ؟
حاج آقا : اشكال اين است كه اغلب اوقات اساس ديدگاههايي كه طرفين بحث دارند متفاوت است اما آنها بدون توجه به اين موضوع ساعتها و حتي سالها وقت خود را براي رسيدن به تفاهم صرف مي كنند بدون اينكه به نتيجه چشمگيري برسند و وضع بهتر شود ...
1شيعه : حتي گاهي وضع بدتر هم مي شود !
حاج آقا : بله همين طور است . گاهي چنان كلاف هاي سر در گمي درست مي شود كه باز كردنش مشكل تر از وضع اوليه آن است .
حميد : مي شود مثالي بزنيد ؟
حاج آقا : بله خوب است مثالي هم بزنيم كه ببينيد كار ما تا كجا ايراد دارد ؛ شما مرحوم محمد دشتي را مي شناسيد ؟
حميد : اسمشان را شنيده ام ؛ به نظرم چند سال قبل هم برايشان بزرگداشت گرفته بودند ...
1شيعه : همين آقايي كه ترجمه جديد نهج البلاغه را نوشته اند ؟
حاج آقا : بله درست است ؛ شما همين ترجمه نهج البلاغه ايشان را خوانده ايد ؟
1شيعه : بعضي وقت ها قسمت هايي را مراجعه كرده ام .
حاج آقا : مثلا ترجمه خطبه نساء ايشان را ديده ايد ؟
حميد : خطبه نساء ديگر چيست ؟
1شيعه : در نهج البلاغه خطبه اي با عنوان خطبه نساء هست كه در آن خطبه گروهي از زنها نكوهش شده اند ...
حاج آقا : شما هم كه حرفهاي بعضي ها را مي زنيد !
1شيعه : مگر چه گفتم ؟
حاج آقا : عزيز من ! گروهي از زنها كدام است ؟ مگر شما ادبيات عربي نخوانده ايد ؟!
1شيعه : ولي حضرت اين خطبه را در بازگشت از جنگ جمل ايراد فرموده اند و احتمالا منظورشان نكوهش آن زنهايي بوده كه مسبب اصلي اين معركه بوده و خون مسلمانان را بر زمين ريخته اند ...
حاج آقا : شكي نيست كه منظور اصلي حضرت هم همين بوده است ولي چرا حضرت تعبير النساء را در اين جا كه شامل همه زنها مي شود آورده اند ؟ آيا نمي شد با اسم يا اشاره يا كنايه منظورشان را محدود به همانها يا مانند آنها كنند ؟
حميد : حالا اگر هم مي خواهيد از بحث خارج شويد اقلا يك طوري بگوييد كه ما هم چيزي بفهميم !
1شيعه : بحث بر سر يكي از خطبه هاي نهج البلاغه است كه در آن ظاهرا حضرت فرموده اند كه زنها ناقص العقل هستند !!
حميد : اهه ! اين هم يكي از سوالاتم بود !! اين حرف را غير مذهبي ها توي دانشگاه خيلي توي سر ما چماق مي كردند ! شما جوابش را مي دانيد ؟!
1شيعه : شما چطور ؟!
حميد : ما گفتيم اصلش دروغ است !!!
1شيعه : عجب دفاع جانانه اي ! فكر كنم اگر اسلام شما را نداشت زمينگير مي شد !!
حاج آقا : نه زياد دور برنداريد ! ديگران هم دست كمي از ايشان ندارند ، ولي اين بنده خدا لري مي گويد آنها با لطايف الحيل !
حميد : حالا درست است كه اين هم اشكال ما بود ولي خداييش به بحث هاي قبلمان ربط داشت ؟!
1شيعه : صبر كن جانم ! كم كم حاج آقا ربطش مي دهند !
حاج آقا : اتفاقا به بعضي از آنها مربوط هست ولي اجازه بدهيد قدري مطلب را باز كنيم : علماي اسلام از همان صدر اسلام تا زمان حاضر قرنها اين ميراث عظيم و گرانقدر معارف اسلامي را با بذل جان و مال به همان صورتي كه بوده حفظ كرده اند و تا حدي كه توان داشته اند نگذاشتند كوچكترين دخل و تصرفي در آنها بشود . حتي در مقام ترجمه و تبليغ هم خيلي دقت شده و جلو تحريفات را گرفته اند . بسياري از مطالب بوده كه به عقل بشر آن زمان جور در نمي آمده ولي آنها چنين جسارتي نكرده اند كه چون به نظر مردم زمان ما جور در نمي آيد پس اشكال دارد و بايد آنها را تغييرش بدهيم ...
حميد : مگر مي شود در دين مطلبي خلاف عقل باشد ؟!
حاج آقا : خلاف عقل به مفهوم كامل آن خير ؛ ولي بعضي چيزهاست كه ظاهرا خلاف عقل به نظر مي رسد ولي بعدها گذشت زمان ثابت مي كند كه آنطور نبوده است .
حميد : مثلا ؟
حاج آقا : مثلا در برخي از احاديث آمده است كه اصحاب امام زمان عليه السلام در اطراف زمين در سرزمين هاي دور شب در خانه شان هستند ولي صبح كه امام عليه السلام ظهور كند در مسجدالحرام (مكه) به ايشان مي پيوندند .
حميد : خوب چه اشكال دارد ؟
1شيعه : بله ! براي من و شما كه از پرواز هواپيماهاي با سرعت زياد باخبريم مشكلي ندارد ولي براي مردم آن روز شايد باورنكردني بوده باشد!
حاج آقا : اتفاقا همينطور است ! در خود حديث از امام سوال مي كنند كه چطور چنين چيزي ممكن است ؟ حضرت مي فرمايند : آنها از ميان ابرها مي گذرند و خود را به حضرت مي رسانند !
حميد : خوب اين كه همان هواپيماست !
حاج آقا : عجله نكنيد ! شايد هم منظور حضرت چيز ديگري بوده باشد ولي خواستم بگويم ببينيد اين احاديث و احاديث ديگري كه با علوم و حتي بديهيات آن زمان جور در نمي آمده تا حد امكان بدون كم و كاست حفظ و آورده شده است . زماني بود كه همه به هيئت بطلميوسي اعتقاد داشتند و حتي سعي مي كردند احاديث مخالف با آن را به نحوي توجيه كنند اما تا حد امكان از تغيير و تحريف حفظ شدند و امروز ما افتخار مي كنيم كه حقايقي از نجوم كه در عصر ما به آن رسيده اند در متون ما از 1400 سال قبل وجود داشته است .
حميد : خوب آن يك نظريه بوده مال زمان خودش ولي از بديهيات كه نبوده !
1شيعه : منظور حاج آقا هم اين است كه آن زمان مانند بديهيات پذيرفته شده بوده است .
حاج آقا : بله ؛ مثلا در زمان ما كه تلفن همراه يك چيز رايج و معمولي هست اگر من آن را كنار گوشم نگه دارم و بگويم با آن سر كره زمين دارم صحبت مي كنم شما مي توانيد باور كنيد و هيچ تعجب هم نمي كنيد اما اگر در قرنهاي گذشته چنين حرفي مي زديم به ما مي خنديدند و حتي ممكن بود ما را ديوانه بدانند ! برخي از تئوري ها هم در زمان خودشان تا اين حد پذيرش در بين مردم داشته اند كه مردم به خودشان اجازه نمي دادند غير آنها را تصور كنند و اين همان نقشي است كه بديهيات دارند .
حميد : حالا چي شد كه اين حرفها پيش آمد ؟
1شيعه : صحبت راجع به ترجمه نهج البلاغه مرحوم دشتي بود !
حاج آقا : بله خواستم عرض كنم كه قبلا يك عده اي براي مبارزه با اسلام دست به تحريف مي زدند و ائمه ما در زمان خودشان و علما هم در زمان هاي بعدي آنها را رسوا كردند و با آن سيستم دقيق رجالي نگذاشتند احاديث يقيني با موارد مشكوك و يا جعلي مخلوط شوند و راويان احاديث عقل خودشان را ملاك صحت و سقم قرار ندادند اما متاسفانه در دهه هاي اخير و شايد قرن حاضر گروه جديدي پيدا شدند كه براي خدمت به دين و با عناوين مختلف شروع به اين كار خطرناك كرده اند .
حميد : حالا نكند آقاي دشتي اين كار را كرده اند ؟
حاج آقا : آقاي دشتي انصافا از افراد بسيار باتقوا بوده اند !
1شيعه : مگر آدم باتقوا چنين كاري مي كند ؟
حاج آقا : مشكل ما اين است كه معمولا كساني كه اقدام به اين كارها مي كنند بدون اينكه مردم متوجه باشند دخل و تصرف مي كنند ...
1شيعه : و لابد قربة الي الله هم انجام مي دهند !
حاج آقا : بله ؛ همين طور فكر مي كنند اما خوشبختانه ايشان در ترجمه آن خطبه صادقانه و با صراحت اين موضوع را تذكر داده اند كه در ترجمه بعضي كلمات حضرت تصرف كرده اند تا معني آن (به نظر ايشان) با قرآن و ... جور در بيايد !
حميد : اينها راست است ؟؟!
حاج آقا : آنچه عرض كردم در ترجمه ايشان موجود است و مي توانيد مراجعه كنيد .
حميد : پس چرا اين نهج البلاغه را منتشر كرده اند؟
حاج آقا : البته ايشان زحمت بسياري براي اين كار كشيده اند و طبعا نمي توان هر كاري رابه صرف اينكه چند تا عيب دارد دور انداخت ولي به جا بود كه اول در تصرف ايشان تصرف مي شد ! و بعد منتشر مي شد .
1شيعه : حاج آقا حالا شما به جاي آن مرحوم ! شما مي فرماييد اين خطبه را چطور بايد ترجمه كرد ؟!
حميد : بلا به دور ! هنوز با حاج آقا خيلي كار داريم !
حاج آقا : عيب كار همين جاست كه عده اي گرچه حسن نيت دارند ولي فقط تشخيص خود و همفكرانشان را ملاك قرار داده و بدون آن كه حداقل با صاحبنظران مطرح مشورت كنند بر اساس آن عمل مي كنند . بنده ناچيز كه هيچ ادعايي هم ندارم از همين بيان نوراني اميرالمؤمنين عليه السلام نكات ارزشمندي را فهميدم كه هيچ منافاتي هم با قرآن و عقل و حتي فهم جامعه امروزي ندارد و حتي اين برداشت خودم را امتحان هم كردم .
1شيعه : امتحان كرديد ؟ چطوري ؟!
حاج آقا : من در يك جلسه اي كه براي خانم ها منبر مي رفتم همين خطبه را با بيان خودم مطرح كردم ...
حميد : يعني براي خود خانم ها گفتيد كه آنها ناقص العقل هستند ؟؟!!
1شيعه : و لابد آنها هم تشكر كردند !!!!
حاج آقا : البته همه شان كه نه ؛ ولي بعضي از آنها كه دانشگاهي بودند سوالاتي كردند و در جلسه سوم ديگر كسي اشكالي نداشت !
1شيعه : يعني چون سالم از جلسه بيرون آمديد فهميديد اشكالي نداشتند ؟!!
حاج آقا : نه عزيز من ! عرض كردم كه ما قبلا بايد ذهنمان و ذهن مخاطبمان را از اين حرفهايي كه ديگران در مغزمان فرو كرده اند خالي كنيم و بعد هم عبارات و كلمات را همانطور كه هستند معني كنيم آن وقت با توفيق الهي نتيجه مناسب هم حاصل خواهد شد و اگر بخواهيم مثل آن بحث قمه زني فقط به حرفهاي يك طرف گوش بدهيم خوب نتيجه هم معلوم است .
1شيعه : نگفتم حاج آقا آخرش ربطش مي دهند ؟!!
حميد : حالا آن هم كه معلوم نشد سر و ته بحث چي شد ؛ ولي اين بحث ناقص العقل خيلي براي ما لازم هست . مي شود يك خواهشي از شما بكنم ؟
حاج آقا : بفرماييد .
حميد : اگر ممكن است همين منبري را كه براي آن خانم ها رفتيد توي همين روستاي خودمان هم برويد !!!!
1شيعه : يعني حرف حاج آقا را قبول نداريد ؟
حاج آقا : نه شما اينطوري فضاي بحث را خراب نكنيد ؛ باشد قبول دارم به سه شرط ؛
حميد : هر چه باشد قبول است بفرماييد !
حاج آقا : اول اين كه كار عجله اي نباشد يعني حداقل دو تا نيم ساعت و اگر لازم شد سه جلسه بگذاريم ...
حميد : تا ده جلسه هم باشد من درستش مي كنم !!
حاج آقا : دوم اينكه براي خراب نشدن بحث در جلسه اول فقط خانم ها باشند و در جلسه دوم و سوم فرق نمي كند فقط خانم باشند يا آقايان هم باشند.
حميد : اتفاقا منظور ما هم همين است كه واكنش خانم ها معلوم شود!!!
1شيعه : و لابد شرط آخر هم اينكه همه شان كر و لال باشند !!
حاج آقا : نه اتفاقا شرط آخرم اين است كه همه جور خانمي از دانشگاهي تا بيسواد بينشان باشد و همه شان هم درست گوش بدهند تا اشتباهي برداشت نكنند . البته جلسه سوم را احتمالا براي جواب دادن به سوالات لازم خواهيم داشت و براي تمركز بيشتر در جلسات اول و دوم بهتر است سوال هم نكنند تا بحث زياد قطع نشود .
حميد : اگر همه اينها رعايت شوند شما براي چه روزي قبول مي كنيد؟
حاج آقا : هر روز كه شما تعيين كنيد ؛ از همين امروز عصر تا دو روز قبل از رفتنمان ؛ چون بايد سه جلسه تمام بشود.


