تبليغاتX
1شيعه براي اولين بار منتشر مي كند :


بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين

در پايان قسمت قبل برايتان نوشتم كه ظاهرا براي شام و در واقع براي آشتي دادن يك زوج جوان به منزلشان دعوت شديم. گرچه بحث هايي كه در آنجا صورت گرفت براي من از شيرين ترين خاطرات اين سفر و بسيار آموزنده بود و مطمئنم براي اغلب خانواده ها خصوصا زوجهاي جوان نكات بسيار مفيدي دارد اما براي خارج نشدن از بحث فعلي ، آن را به وقت مناسب تري موكول مي كنم.

آن شب بحثهاي خانوادگي و حرفهاي ديگر تا پاسي از شب گذشته طول كشيد و من كه تا حدودي خسته شده بودم واز همت و حوصله حاج آقا شگفت زده بودم ، گفتم :

1شيعه : ماشاءالله خوب حوصله اي داريد! به اندازه چند منبر صحبت كرديد تا توانستيد اينها را آرام كنيد كه اختلافات را كنار بگذارند و آشتي كنند ...

حاج آقا : تازه اينجا كه خوب بود! چون محيط روستا نسبت به شهرها سالم تر و مردمان آن پاكترند و كمتر غل و غش دارند ، نمي دانيد همين آشتي دادن در شهرها چه مصيبتهايي دارد!

1شيعه : مگر شما در شهر هم دعواي زن و شوهرها را حل مي كنيد؟!

حاج آقا : گاهي اختلافات زناشويي گاهي آشتي دادن اقوام دور و نزديك با يكديگر و از اين موارد زياد است ؛ در همين شهر خودمان بين دو برادر را آشتي دادم كه چند سال بود حاضر نشده بودند يكديگر را ببينند!

1شيعه : حاج آقا چرا زندگي هامون اينطور شده؟! آيا قديمي ها هم اينطوري بودند؟

حاج آقا : خوب حالا كه ديروقت است و نماز صبح هم بايد بلند شويم ؛

شرح اين هجران و اين خون جگر                 اين زمان بگذار تا وقت دگر!

1شيعه : حالا خوبه اينجا بعد از نماز صبح ديگر با شما كار ندارند و مي توانيم بخوابيم!

حاج آقا : اتفاقا قرار است با حميد و دوستانش فردا بعد نماز صبح از مسجد به كوه برويم!

1شيعه : شوخي مي كنيد؟!

حاج آقا : نه ، شوخي كدومه؟ با شما هم خيلي كار داريم!!

1شيعه : با من؟؟؟

حاج آقا : بله جانم! با شما!

1شيعه : مثل اين كه هوا پس است ؛ پس زودتر بخوابيم! شب شما به خير!

حاج آقا : عاقبت شما به خير!

آن شب از بس خسته بودم نفهميدم چطور صبح شد ؛ پس از نماز صبح طبق قراري كه حاج آقا با بچه ها گذاشته بودند عازم كوه شديم. به نظرم حميد كه مي خواست افراد بيشتري از صحبتهاي حاج آقا استفاده كنند مخصوصا اين برنامه را ترتيب داده بود ؛ حدود ده نفر بوديم كه اغلب جوان بودند ، همينطور كه از دامنه كوه به سمت بالا حركت مي كرديم دوباره بحثها شروع شد :

حميد : حاج آقا قول داديد بقيه مطالب را برايم بگوييد. الان حوصله اش را داريد؟

حاج آقا : مشكلي نيست فقط من چون نمي توانم پا به پاي شما جوانها بالا بيايم اگر بخواهم صحبت هم بكنم بايد آرامتر حركت كنيم.

حميد : اشكالي ندارد ، ما هم عجله اي نداريم ؛ اما چون دوستان در جريان حرفهاي قبلي نبوده اند لازم است خلاصه اي برايشان گفته شود.

حاج آقا : برادرمان زحمت اين كار را مي كشند. (خطاب به بنده) بفرماييد!

1شيعه : چون مي دانم خودتان خسته هستيد و امر فرموديد قبول مي كنم. در بحثي كه در منزل حميدآقا داشتيم بطور خلاصه به اين نتايج رسيديم :

·       در بحثهاي مذهبي هر جا سوال يا ابهامي بود همان وقت و  بطور واضح بيان كنيم. (لا حياء في الدين)

·       در مباحث تخصصي فقط به حرف كساني گوش بدهيم كه در آن موضوع تخصص لازم را داشته باشند.

·    در مباحث عمومي مانند اصل انتخاب دين يا مذهب هر كس بايد تا حدي كه به يقين برسد تحقيق كند يعني مواد اصلي دين و مذهبش را در بوته امتحان قرار دهد و اقوال مختلف را بررسي كند تا آنگاه كه خودش به نتيجه قطعي برسد و در اين مسير تقليد از بزرگان يا پيروي از نياكان و يا تبعيت از ظن و گمان به درد آخرت نخواهد خورد.

·    اگر هر انسان مكلف براي شناخت دين و مذهب حق به شكل صحيح بطور كامل تحقيق كند قطعا به حقانيت دين اسلام و مذهب تشيع پي خواهد برد و اين همه اختلاف عقيده در جهان امروز ، ثمره جهالتها ، تعصبها از يكسو و تبليغات سوء و يكطرفه و جلوگيري از نشر حقايق از سوي ديگر است.

حميد : همه اينها را همين ديشب نتيجه گرفتيد؟؟!!

حاج آقا : البته ايشان خودشان هم از قبل مطالعاتي دارند و اگر شما دقت كرده بوديد تمام وقتي كه ما حرف مي زديم ايشان يك قلم و كاغذ هم داشتند و تندتند چيزهايي را يادداشت مي كردند برخلاف ما كه در اين امور هميشه به حافظه مان اعتماد داريم!

1شيعه : حاج آقا در دانشگاهها فكر مي كنند فقط آن مطالبي درس است و ارزش نوشتن را دارد كه در كلاس و روي تابلو باشد و از آنها امتحان گرفته شود.

حميد : خوب پس چرا اون سوال را در مورد سخنراني امام در بهشت زهرا از قلم انداختيد؟

حاج آقا : ما از ايشان خواستيم جوابها و نتيجه ها را بگويند نه سوالات و مطالب حل نشده را!

1شيعه : حاج آقا اگر مطلبي لازم مي دانيد اضافه كنيد بفرماييد.

حميد : اين قسمت آخري كه ايشان گفتند همه در تحقيقاتشان به اسلام و تشيع مي رسند براي من كاملا حل نشده است.

حاج آقا : درست است آن موقع وقت نشد توضيح بدهيم و البته موارد ديگري هم هست كه در موقع خودش اضافه مي كنيم.

1شيعه : يعني اينها كه گفتم ناقص بود يا مطالب جديد هست؟

حاج آقا : هم جديد هست و هم در تكميل حرفهايي كه شما گفتيد مطالبي هست. اما ابتدا اجازه دهيد مختصرا در مورد سوال ايشان توضيح بدهم. اگر چه از قديم تا به امروز عده اي خواسته اند با بيانهاي مختلف حقانيت تعدد ملل و نحل را به ثبوت برسانند ...

حميد : حاج آقا اگر ممكن است طوري بفرماييد كه ما هم  چيزي بفهميم!

حاج آقا : معذرت مي خواهم منظورم اين است كه برخي دين را در حد امور سليقه اي فرض كرده اند و همانطور كه مثلا يكي از رنگ آبي خوشش مي آيد و ديگري از سبز ...

يكي از بچه ها : ولي ما قرمز را دوست داريم!

حميد : بچه ها حالا وقت شوخي نيست حرفهاي زيادي داريم كه ممكن است وقت نشود

حاج آقا : اشكالي ندارد تنوعي است كه خسته نشويم. بله عرض مي كردم دين در واقع نوع جهان بيني ماست. چه ما كه مسلمان و شيعه ايم و چه اديان و مذاهب ديگر و چه آنهايي كه بت پرستند و كلا هر انسان عاقلي يك جهان بيني دارد كه بر اساس آن حركت مي كند و ما عقلا نمي توانيم همه جهان بيني ها را حق بدانيم و ناگزير از بين همه قال و قيل هايي كه در اين زمينه است فقط يكي مي تواند درست باشد و نه بيشتر

حميد : داستان فيل را در مثنوي شنيده ايد؟

حاج آقا : بله در آنجا هم دقيقا همين هست. آن كه مي گويد فيل مانند بادبزن است يا ديگري كه مي گويد مانند ستون است در تشخيص خود نسبت به آن عضوي كه در تاريكي حس كرده اند صادق هستند ولي اشكال اين است كه آنها اين تشخيص را به كل نسبت مي دهند و لذا همه آنها نادرست گفته اند اما بخش عمده ما نحن فيه اصولا مقوله ديگريست ...

1شيعه : حاج آقا عربي هايش را كمتر كنيد!

حاج آقا : بله ، ببينيد از آخر شروع كنم ، اختلاف ما با اهل تسنن كه منشاء اصليش در جانشيني پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم است يك موضوع جزئي يا سليقه اي نيست كه ما يا آنها بتوانيم از آن بگذريم. بالاخره نمي شود هر دوي اين گزاره ها درست باشند يا پيامبر براي خودشان جانشين تعيين كردند يا نكردند! آيا مي توان گفت هم تعيين كردند و هم نكردند؟!

حميد : بعضي ها مي گويند اينها هرچه بوده مربوط به اول اسلام بوده و در عصر ما چه فرق مي كند كه كدام درست بوده است؟!

1شيعه : خوب حالا تازه رسيديم به اصل مطلب! بايد ديد اينهايي كه اين حرفها را مي زنند چه مقصودي را دنبال مي كنند؟! ببخشيد بحثتان را قطع كردم!

حاج آقا : البته موافقم كه طرح اين همه شبهات رنگارنگ در يك محدوده زماني و مكاني معين بعيد است اتفاقي باشد ولي آن حرف ديگريست ، ما قبلا گفتيم كه افراد غيرمتخصص بايد خودشان را حفظ كنند و در معاشرتها احتياط كنند و همينطور معتقديم دولت اسلامي در حد لزوم بايد به تبليغات مذهبي سر و سامان بدهد ؛ اما همه اين حرفها مال وقتي بود كه ذهن مردم درگير با شبهه نشده بود تا وقتي بيمار نشديم بايد بهداشت را رعايت كنيم و از محيطهاي ناسالم دوري كنيم ولي وقتي مبتلا شديم معالجه هم لازم خواهد شد. شما خودتان در اين مورد چه فكر مي كنيد؟

 

دوستان عزيز! راستي شما چه فكر مي كنيد؟!

تا قسمت بعدي بحث در شبهاي آينده شما را به خدا مي سپارم و منتظر نظرات ارزشمند شما خواهم بود. خدا نگهدار!

+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت توسط 1 شيعه |