بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين ؛ انه خير ناصر و معين
سلام عليكم و رحمة الله و بركاته
در تعطيلات گذشته همراه با دوست گرامي و برادر ارجمندم حضرت حجت الاسلام ... به منطقه اي خوش آب و هوا در استان ... سفر كرديم. هم فال بود و هم تماشا ! چون هم از طبيعت سالم و مناظر ديدني آنجا استفاده كرديم و هم در حد مقدور به رفع نيازهاي فرهنگي اهالي پرداختيم و جوابگوي مراجعات مختلف آنان بوديم
قبلا در مورد تفاوتهاي زندگي طلبگي با زندگي ديگران تجربياتي داشتم ولي اين بار فهميدم كه گذراندن ايام تعطيل هم براي طلبه جماعت با ديگران خيلي فرق دارد. گرچه اغلب مراجعات به ايشان بود و بنده نقش كمكي داشتم ولي چون نقل برخي از خاطرات اين روزها براي ديگران هم مي تواند مفيد باشد تصميم گرفتم حداقل قسمت هاي مربوط به بحثهاي اينجا را منتشر كنم. ضمنا به دليل كمبود وقت حتي الامكان از ذكر جزئيات و مطالب غيرضروري پرهيز مي كنم و نيز لازم به ذكر است كه اين مطالب نقل به مضمون است (يعني چون مطالب را ضبط نكرده ام عين مطالب نيست)
(انتشار اين بحثها حتي الامكان هفته ای يك بار خواهد بود و اگر احيانا به دلايلي اين صفحه فيلتر شود انشاءالله مطالب را در سايتهاي ديگر منتشر خواهم كرد و شما مي توانيد براي دسترسي كلمات (1شيعه – جمهوريت – اسلاميت) را همزمان با هم در گوگل جستجو كنيد)
يادم رفت بگويم كربلايي قاسم نام پيرمرد روستايي روشن ضميري است كه در اين چند روز ميزبان اصلي ما بود و يكي از پسرانش هم (به نام حميد) در حال حاضر دانشجوي دانشگاه ... است.
پس از ورود به منزل كربلايي قاسم و پذيرايي مختصر ، حميد كه براي كمك به پدر به مزرعه رفته بود به خانه برگشت
حميد : سلام باباجان ، سلام عليكم حاج آقا!
حاج آقا : سلام عليكم و رحمة الله.
حميد : به روستاي ما خوش آمديد ، اميدوارم در اين چند روز كه مهمان ما هستيد به شما خوش بگذرد.
حاج آقا : ممنونم. اميدوارم خداوند به ما توفيق دهد كه بتوانيم در اين ايام براي خودمان و ديگران مفيد باشيم.
حميد : براي من و همكلاسي هايم اين روزها سوالات زيادي مطرح شده كه جوابش را نمي دانيم.
حاج آقا : اميدوارم بتوانم كمكي بكنم.
حميد : به من شايد، ولي براي آنها گمان نمي كنم!
حاج آقا : چرا اينطور فكر مي كنيد؟!
حميد : آخر بعضي از آنها اصلا از رابطه با روحانيت خوششان نمي آيد!
حاج آقا : شما چطور؟!
حميد : اختيار داريدحاج آقا ! اگر من اونطور بودم كه الان اينجا نبودم!
حاج آقا : خب اينجا كه منزل خودتان هست! شايد منظورتان اين است كه ما اينجا نبوديم!!
حميد : نه منظورم اين نبود!
حاج آقا : شوخي كردم ولي دوست دارم شما هم اصل رُك بودن را از همونها ياد بگيريد! اگر هر جا براي شما سوال يا ابهامي بود همونوقت و بطور واضح بيان كنيد. البته ادب و احترام خوب و لازمست ولي رودربايستي و خجالتهاي بيجا را كنار بگذاريد. خب نگفتيد سوالات شما و دوستانتون چيه؟
حميد : سوالات من يا دوستام؟!
حاج آقا : فرقي نمي كنه ، ولي بهتره از سوالات اونها شروع كنيد چون گفتيد اونها به روحاني مراجعه نمي كنند لااقل از طريق شما بتوانند جوابشون رو بگيرند شما كه بعدا هم در خدمتتان هستيم. ضمنا در طرح سوالات و فهم جوابها كاملا دقت كنيد كه تا كاملا براي خودتون حل نشده رد نشويم. چون در اين صورت براي اونها هم نمي توانيد حل كنيد.
حميد : خوب از كجا شروع كنيم؟
حاج آقا : هر كجا كه صلاح مي دانيد!
حميد : حاج آقا خيلي حرفها هست كه بطور رسمي يا غير رسمي در بين دانشجوها و بقيه مردم مطرح ميشه و براي ما هم معلوم نيست كه چه كساني اين حرفها را توي دهنها مي اندازن؟
حاج آقا : چه لزومي دارد ما در مورد اونها تحقيق كنيم؟
حميد : يعني حرفهاي ضدانقلاب را هم بايد پذيرفت؟
حاج آقا : نگفتم بپذيريم ، گفتم بشنويم و جواب بدهيم. البته اگر واقعا كار دشمن باشد بايد كمك كنيم تا مسئولين اونها را بشناسند البته نه براي حرفها بلكه براي اقدامات احتمالي كه ممكن است منجر به اغتشاش و سلب امنيت اجتماعي شود. اما به هر حال مبارزه فرهنگي و تهيه و نشر جوابهاي قانع كننده لازم است مخصوصا وقتي كه اونها حرفشون را در اذهان مردم مستقر كرده باشند. حالا مي توانيد يكي از همون حرفا را مطرح كنيد؟
حميد : مثلا مي گويند كه امام در بهمن ۵۷ وقتي وارد ايران شدند در بهشت زهرا سخنراني كردند و گفتند كه هيچ ملتي نبايد سرنوشت ملت ديگري را تعيين كند. گفتند پدران ما در زمان پهلوي اول اگر با راي خودشان هم رضاخان را به سلطنت رسانده باشند (كه البته اينطور نبوده) ولي بازهم حق نداشته اند براي نسلهاي بعد از خودشان تصميم بگيرند كه مثلا محمدرضا براي آنها شاه شود ...
حاج آقا : خب ، اينها به زمان ما چه ربطي دارد؟
حميد : بله اينها هم مي گويند همانطور كه اونها چنين حقي نداشتند نسلهاي بعدي هم براي بعدي ها چنين حقي ندارند! مثلا اگر در 12 فروردين 58 ملت ايران جمهوري اسلامي را با راي بالا حاكم كردند ممكن است نسل بعدي (يعني ما) چنين نظري نداشته باشند! و اصولا با اين سيستم حكومت موافق نباشند.
حاج آقا : خوب شما چه جوابي داديد؟
حميد : من گفتم اين حرفهاي ضدانقلاب و دروغ است!
حاج آقا : دروغ است يعني چه؟ يعني امام اينطور نگفتند يا اينكه اصل اين حرف درست نيست؟
حميد : من نمي دانم! شايد هردويش!!
حاج آقا : خب حرفهاي امام را كه در صحيفه ي نور و جاهاي ديگر هست و مي توانستيد تحقيق كنيد ...
حميد : حاج آقا اينقدر درس داريم كه همينطوريش نمي رسيم بخونيم!
حاج آقا : خوب شترسواري دولادولا نمي شود يا بايد كلا از بحثها كنار بكشيد كه ممكن نيست چون بين همين مردم زندگي مي كنيم و خودتان هم اينطور نمي خواهيد و يا بايد حرفها را درست بررسي كرد و هر چقدر حق بود پذيرفت و باطلها را با منطق صحيح جواب گفت ...
راستي دوستاني كه مدافع دوآتشه وضع موجود هستند مي توانند جواب مناسبي به حميدآقا بدهند؟؟!!
در بخش نظرات منتظرتان هستم و بقيه حرفهاي قبلي مان هم در ادامه همين بحث خواهد آمد. انشاءالله ادامه اين بحثها را هفته اي یک مرتبه خواهيم داشت


