بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين
...
حاج آقا : بله ، ببينيد از آخر شروع كنم ، اختلاف ما با اهل تسنن كه منشاء اصليش در جانشيني پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم است يك موضوع جزئي يا سليقه اي نيست كه ما يا آنها بتوانيم از آن بگذريم. بالاخره نمي شود هر دوي اين گزاره ها درست باشند يا پيامبر براي خودشان جانشين تعيين كردند يا نكردند! آيا مي توان گفت هم تعيين كردند و هم نكردند؟!
حميد : بعضي ها مي گويند اينها هرچه بوده مربوط به اول اسلام بوده و در عصر ما چه فرق مي كند كه كدام درست بوده است؟!
1شيعه : خوب حالا تازه رسيديم به اصل مطلب! بايد ديد اينهايي كه اين حرفها را مي زنند چه مقصودي را دنبال مي كنند؟! ببخشيد بحثتان را قطع كردم!
حاج آقا : البته موافقم كه طرح اين همه شبهات رنگارنگ در يك محدوده زماني و مكاني معين بعيد است اتفاقي باشد ولي آن حرف ديگريست ، ما قبلا گفتيم كه افراد غيرمتخصص بايد خودشان را حفظ كنند و در معاشرتها احتياط كنند و همينطور معتقديم دولت اسلامي در حد لزوم بايد به تبليغات مذهبي سر و سامان بدهد ؛ اما همه اين حرفها مال وقتي بود كه ذهن مردم درگير با شبهه نشده بود تا وقتي بيمار نشديم بايد بهداشت را رعايت كنيم و از محيطهاي ناسالم دوري كنيم ولي وقتي مبتلا شديم معالجه هم لازم خواهد شد. شما خودتان در اين مورد چه فكر مي كنيد؟
حميد : پاسخ خيلي روشني نداريم ولي مطمئن هستيم اين حرفشان غلط است!
1شيعه : از كجا مطمئن شديد؟!
حميد : قلبمان گواهي مي دهد!
1شيعه : حاج آقا به نظر شما اين اعتقاد قابل قبول است؟
حاج آقا : در اولين مسائل رساله ها معمولا اختلافي در بين فقها هم هست كه برخي از آنها براي اصول اعتقادي يقين را كافي مي دانند ولي بعضي هم معتقدند اين يقين حتما بايد بر مبناي دليل باشد. اصولا وقتي راجع به حقايق صحبت مي كنيم برخي مطالب براي عده اي حالت شهودي پيدا مي كند كه در اين صورت ديگر براي چنين شخصي داشتن دليل لازم نيست.
حميد : شهود چيست؟
حاج آقا : مثلا اگر شما به چشم خودتان ببينيد كه كسي مرتكب قتل شد اين فرق مي كند با ديگران كه خودشان نديده اند ولي بر اساس دلايلي به هويت قاتل پي مي برند. براي شما اگر مشاهده تان كامل و دقيق باشد و موقع مشاهده در حال سلامت عقلي باشيد دانستن قاتل ديگر دليل لازم ندارد.
حميد : شاعر هم گفته : آفتاب آمد دليل آفتاب!
حاج آقا : احسنت! در اين صورت براي شما نه دلايل مثبت فايده دارد و نه دلايل منفي ضرري دارد...
حميد : يعني چه؟
1شيعه : با اجازه! يعني شما در اين حالت و در اين مسئله از ماهرترين كارآگاهان دنيا هم جلوتر هستيد. آنها با استفاده از اثر انگشت و گواهي افراد و خيلي مدارك ديگر و حتي بالاتر از همه اعتراف خود قاتل ، ممكن است به نتايج صحيحي برسند اما شما بدون همه اينها از اول نسبت به موضوع يقين داشته ايد و حتي اگر آنان مداركي برخلاف يقين شما پيدا كنند ممكن است آنها را دچار ترديد كند ولي براي شما قطعا هيچ تفاوتي نمي كند.
حميد : چگونه ممكن است مدارك برخلاف واقع پيدا شود؟
1شيعه : مثلا گاهي اتفاق افتاده كسي كه قاتل نبوده به عللي به دروغ ، قتل را به خود نسبت داده و به اصطلاح اعتراف كند.
حاج آقا : آفرين! در چنين شرايطي حتي زبده ترين كارآگاهان هم ممكن است براي مدتي ولو كوتاه به اشتباه بروند ولي شما در چنين شرايطي هم به اشتباه نخواهيد افتاد...
يكي از همراهان : حاج آقا اگر ممكن است اول صبحي حرف از زندگي بزنيد! از مرگ و قتل و اينها بيرون بياييد!
1شيعه : شما هم كه مثل بعضي ها ژست سياسي مي گيريد! اينها فقط مثال است.
حاج آقا : نه ، اين جوانان پاك را به فرصت طلبان سياسي تشبيه نكنيد. بعضي ها حاضرند براي دست و پا كردن چند تا طرفدار بيشتر حتي اصول مسلم اسلامي را هم زير سوال ببرند. اما اين عزيزان درست مي گويند شايد اين مثال براي منظور ما هم چندان مناسب نبود اما حقيقتش موضوعي كه بتواند بهتر مطلب را برساند به ذهنم نرسيد ...
يكي از همراهان : حاج آقا اگر قرار بود اين قتل و غارت ها مطلبي را برساند اين همه صحنه هاي وحشتناك و خونين كه تلويزيون مرتبا نشان مي دهد ما را به جايي مي رساند. ما به دامن طبيعت مي آييم كه روحمان تازه شود!
حميد : يعني نسبت به درد و رنج هاي همنوعان و هم كيشانمان بي تفاوت بشويم؟!
حاج آقا : نه ايشان هم قطعا چنين منظوري نداشتند ؛ اما اين نكته اي هم كه اشاره كردند مهم بود. در خيلي از كشورها قبل از نشان دادن صحنه هاي وحشتناك آن هم اگر لازم باشد نشان بدهند هشدار مي دهند كه كودكان و كساني كه ناراحتي قلبي دارند و ديگران نگاه نكنند اما در سيماي ما در اين قبيل موضوعات علاوه بر عدم رعايت اينها گاهي افراط هم مي شود.
حميد : حاج آقا ما معمولا وقت غذا اخبار را هم تماشا مي كنيم. خدا شاهد است تا به حال چند بار نزديك بوده سر سفره حالمان به هم بخورد.
1شيعه : براي همين مكروه است كه انسان در حال غذا خوردن به كار ديگري مشغول باشد.
حميد : نشان دادن بدن هاي تكه تكه شده و خون هاي ريخته شده مكروه نيست؟!
1شيعه : من كه كار آنها را تاييد نكردم! اتفاقا آنجا هم اسلام دستورات جامعي دارد. حتي وقتي مي خواهيد حيواني را ذبح كنيد ، نبايد طوري باشد كه حيوان ديگري آن صحنه را ببيند يا حتي آن را احساس كند ...
حاج آقا : خواهش مي كنم در نقل احكام ديني دقت و احتياط كنيد.
1شيعه : اشتباه كردم؟
حاج آقا : عرض كردم دقت كنيد در نقل هايتان حدود رعايت شوند و مثلا مكروه با حرام اشتباه نشود. البته از اين كه كمك مي كنيد تا بنده هم در اين سربالايي ها بتوانم نفسي تازه كنم ممنون هستم.
حميد : خودم هم قبلا چيزهايي در اين مورد شنيده بودم مثلا اينكه مكروه است كسي شغلش را قصابي قرار بدهد ، چون ديدن زياد خون و كشتن و دست و پا زدن براي انسان عادي مي شود و انسان را سنگدل مي كند.
1شيعه : حتي مكروه است انسان ، حيواني را كه خودش پرورش داده خودش ذبح كند.
يكي از همراهان : خوب همين است كه حاج آقا گفتند اسلام همه اش رحمت و عطوفت است پس اگر مي شود حالا كه همه همعقيده هستيم از بحث كشتن و دست و پا زدن و اينها دور شويم ...
حميد : اما يك لحظه صبر كنيد ، همين جا يك مطلب ديگر هم هست!
حاج آقا : بفرماييد ولي به شرط آنكه ديگر به ما ايراد نگيرند چون خودتان ادامه مي دهيد!
حميد : فكر كنم هميشه هم اينطور كه ما خيال مي كنيم نيست ...
1شيعه : چطور نيست؟
حميد : اينكه همه جا و هميشه از خون و اينها بدمان بيايد!!
يكي از همراهان : حمــــــــــيد!؟
حاج آقا : بگذاريد حرفش را بزند. مرد كه نبايد اينقدر نازك نارنجي باشد! اگر طاقت نداريد قدري جلوتر از ما حركت كنيد.
همراهان : نه حاج آقا ناراحت نشويد ما يك ساله منتظريم شما بياييد حالا جدا بشويم؟!
حميد : منظورم اين بود كه مثلا اگر كسي دچار بيماري شود كه نياز به جراحي داشته باشد از بريدن و خون آمدن خودمان يا عزيزانمان نه تنها ناراحت نمي شويم بلكه لحظه شماري مي كنيم كه هر چه زودتر پزشك بدنمان را بشكافد! پس اينطور هم نيست كه همه كس و همه جا از چاقو و خون بدش بيايد!
1شيعه : خوب اين را همه مي دانند كه چاقو زدن جراح با چاقو زدن لات محله فرق دارد!!
حاج آقا : نه مطالب را مخلوط نكنيد! آنجا هم در واقع فطرت انسان اگر سالم باشد از خون و جراحت خوشش نمي آيد بلكه بنا بر مصالحي كه دارد آن را تحمل و حتي آرزو مي كند.
1شيعه : حاج آقا مسئلة!
حاج آقا : شما هم بفرماييد
1شيعه : حالا كه حرف به اينجا رسيد يك مطلب هست كه مدتيست در جامعه مطرح شده و ما نفهميديم حق با كيه؟
حميد : اگر مربوط به همين بحث هست بفرمايين
1شيعه : دقيقا مربوط به همين جاست. در مورد قضيه قمه زني دقيقا عمده استدلال مخالفين همين است كه اينها را در خارج فيلمش را نشان مي دهند و مردم از شيعه و شايد حتي از اسلام متنفر مي شوند.
حميد : اين كه دليل نمي شود!
1شيعه : يعني چه؟
حميد : آخر فقط در مملكت ما كه نيست ؛ اولا در خود ايرانش همه گوش نمي دهند و با زور پليس و برخوردهاي انتظامي هم كاملا نشد كنترل كنند و دوما خيلي از اينها كه قمه مي زنند در كربلا و پاكستان و هندوستان و شهرها و كشورهاي ديگر هستند كه اصلا حرفهاي ما را گوش نمي دهند و اگر قرار است فيلم ضرري برساند فيلم آنها به قدر كافي پخش مي شود و جلوگيري كردن ما از اين جهت فايده اي ندارد!
حاج آقا : ولي اين استدلال شما درست نيست!
1شيعه : عجب! حاج آقا نكند شما هم مخالف قمه زني هستيد؟!
حاج آقا : كي گفتم مخالفم؟! ولي انسان نبايد براي يك مطلب صحيح به دلايل نادرست استناد كند...
حميد : كجاي حرف من نادرست بود؟!
1شيعه : به نظر من هم حرف ايشان خيلي منطقي بود!
يكي از همراهان : اصلا آخر منطق بود! بگذاريد حاج آقا حرفشان را بزنند ديگر!!
دوستان عزيز! با عرض معذرت از اينكه به دليل طولاني شدن مجبورم بحث را در نقطه حساسي قطع كنم. اما راستي شما چه فكر مي كنيد؟! من كه تا آن موقع اصلا فكر نمي كردم استدلال حميد كوچكترين اشكالي داشته باشد! به نظر شما حاج آقا چه اشكالي در حرف حميد ديده بودند؟
تا قسمت بعدي شما را به خدا مي سپارم. التماس دعا
قال الله الحكيم في كتابه الكريم : (اعوذ بالله من الشيطان الرجيم)
إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُونَ "201اعراف "
چند روزيست كه در صدد نوشتن يك مقاله بوده ام در مورد شعيره مقدسه قمه زني و برخوردهايي كه از جوانب مختلف با اين قضيه شده است :
از موضع واقعي مقام معظم رهبري گرفته تا موضع كساني كه به خيال دفاع از ايشان يا دفاع از نظام و حتي شايد دفاع از تشيع برخورد مخالف دارند و تا موضع مراجع عاليقدري چون حضرات آيات عظام شيرازي ، روحاني ، بهجت ، وحيدخراساني و ... و مدافعان قمه زني ؛ همه و همه را از ديدگاه خود بررسي و جمع بندي منصفانه كنم اما فرصت تلاش معاش و كارهاي ديگر تا كنون مجال آن را فراهم نكرده است كه كار به اتمام برسد ؛ تا اينكه در روزهاي قبل حوادث جالبي رخ داد كه ديدم حيف است بي تفاوت از كنار آنها بگذريم.
دوستاني كه مطالب اين وبلاگ را دنبال كرده باشند احتمالا در بخش نظرات گذشته با پيام هاي متقابل و متعدد و گاه طولاني بنده و دوست گرامي - نويسنده وبلاگ قمي ها - مواجه شده باشند. در اواخر بحث موجود در نظرات بوديم كه ناگهان به قول ايشان شاهدي از غيب رسيد و اطلاع دادند كه :
... به خبر بسیار جالبی از حضرت آیت الله وحید خراسانی برخوردم که بد نیست عین خبر و آدرس آن را ذیلا جهت اطلاع خوانندگان گرامی گذاشته و مابقی را بنا به فرمایش خداوند کریم که فرمود:«و بشر عباد الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه» بقیه ی کار را به عهده ی شما خواننده ی گرامی وانهم.
بنده با مراجعه به نشاني ايشان و جستجوهاي ديگري كه داشتم از يك سو خوشحال شدم كه حضرت آيت الله العظمي وحيد خراساني برخي ابهامات را كه ناشي از سوء برداشت از بيانات قبليشان بود برطرف فرموده اند (تعارض با نظام و ...) و از سوي ديگر از اينكه ايشان در اين بيانات تقريبا به نوعي حق را به طرف مقابل داده و از برخي مواضع عدول كرده باشند تا حدي به شك افتادم! اين بود كه هم متن مخابره شده را در محل مربوط به خود در اين وبلاگ منتشر كردم و هم در همان جا به گزينشي بودن متن و اينكه بايد منتظر واكنش دفتر معظم له باشيم تصريح كردم.
امروز كه در رسانه ها با واكنش تند دفتر معظم له مواجه شديم حمد خدا را بجا مي آورم كه اين بار نيز با طناب پوسيده اين رسانه ها خود را به چاه نينداختيم!
و اما دوست عزيزم كه بر من منت گذارده و با دقت هاي موشكافانه هر جا كه كوچكترين ضعفي در كارم احساس كردند تذكر دادند (امام كاظم عليه السلام فرموده اند: احب اخواني الي من اهدي الي عيوبي : دوست داشتني ترين برادرانم آنان هستند كه عيبهايم را [با تذكرات مشفقانه و بموقع] به من هديه مي كنند) بنده نيز خواستم مقابله به مثل كنم و مواردي را به ايشان از باب تذكر عرض كنم :
اميرالمومنين عليه السلام به فردي كه به ايشان اظهار كرد كه من در ترديد هستم كه شما درست مي گوييد يا طرف مقابل شما ؛ از كجا بفهمم حق با كيست؟ فرمودند : ابتدا حق را بشناس سپس اهل حق را خواهي شناخت. با وجود اينكه حضرت علي عليه السلام از جانب خدا و پيامبر مكررا به عنوان معيار حق معرفي شده و معصوم بودند (مثلا علي مع الحق و الحق مع علي يدور حيثما دار و موارد بسيار ديگر) و مي توانستند همان احاديث را برايش بفرمايند و اصحابي را كه به گوش خود از پيامبر شنيده بودند ، گواه بگيرند ولي به نكته اي اشاره فرمودند كه براي هميشه و همه كس و همه جا قابل عمل باشد و بعدها نگويند او علي بود و ديگر مثل او نمي آيد! اگر ما در ماجراهاي همين چند ماه گذشته به دقت توجه كنيم مي توانيم اهل حق را از روي معيار خودش يعني حق به خوبي بشناسيم ؛
مخالفان قمه زني:
o بيانات آيت الله العظمي وحيد خراساني را كه در جلسه خصوصي بوده منتشر كردند در حالي كه ايشان حتي يك خبرنگار را در اين جلسه نپذيرفته و تصريح كرده اند كه راضي به انتشار نبوده اند.
o بيانات ايشان را گزينشي منتشر كرده اند در حالي كه اگر بنا به مصالح خودشان مي خواستند منتشر كنند بايد كل يكساعت را بدون دخل و تصرف منتشر مي كردند.
o مطالبي برخلاف نظرات ايشان را به ايشان نسبت داده اند.
o براي اثبات نظر خود ، نظر فقهي حضرت آيت الله العظمي بهجت در مورد قمه زني را به كمك رسانه ها وارونه جلوه دادند.
o فيلمي را كه خودشان از آيت الله العظمي بهجت تهيه كرده بودند با تقطيع و به صورت گزينشي منتشر كردند: http://www.youtube.com/watch?v=XoS8iTb2PBw
o مدافعان قمه زني را بدون دلايل كافي متهم به تحريف احاديث كردند.
o آنان را بدون دلايل كافي متهم به تحريف نظرات علما كردند.
o آنان را بدون دلايل كافي متهم به حيله و فريبكاري نموده اند.
o آنان را بدون دلايل كافي متهم به انتشار سي دي هاي حقيقت مظلوم به صورت بسيار انبوه و با بودجههاي مشكوك در تمام كشور نمودند كه در اين مورد شخص بنده با جستجوي فراوان در قم نتوانستم دسترسي پيدا كنم و از طريق دوستان از اصفهان بطور اماني چند ساعته تهيه كردم و يكي ديگر از دوستان ديگر در همينجا نوشتند با مشكلات فراوان تهيه كرده اند.
o توهين و تهمتهاي متعدد ديگر كه در سطح جامعه و اينترنت و رسانه ها با صرف بودجه هاي بيت المال و در تيراژ وسيع منتشر نمودند.
o صرف بودجه بيت المال نظام اسلامي در تبليغات يكطرفه بدون دادن كوچكترين فرصت دفاع رسمي به طرف مقابل حتي با استفاده از بودجه خودش (جز در مورد وبلاگها و سايتهاي شخصي)
o برخوردهاي انتظامي در سراسر كشور با امري مذهبي كه در مورد قمه زني كه نهايتا پس از ضرب و جرح و هتك و حبس و توليد مشكلات فراوان ؛ در پايان ماه صفر آقاي مكارم شيرازي در شبكه اول سراسري فرمودند : همه افرادي كه قمه ميزنند با اخلاص اين كار را انجام ميدهند اما راه را اشتباه رفته اند ... دستهايي در كار است كه ميخواهد اين قبيل اقدامات را اسباب تنش قرار دهد اما بايد آنها را ناكام بگذاريم.
o و موارد متعدد ديگر
حال دوستان عزيز مطابق قاعده اي كه اميرالمؤمنين فرموده اند:
اگر اين موارد باطل است آيا اينان اهل باطل نبوده اند؟!
و اگر در هر يك از اين موارد شك داريد باز هم بفرماييد سند آورده شود!
حال شما كه با نقل قرآني خود از خوانندگان خواسته بوديد نتيجه گيري كنند خود به عنوان يكي از خوانندگان چه نتيجه اي مي توانيد بگيريد؟ همانطور كه بنده را توصيه كرديد كه از شاخه اي به شاخه ديگر پرواز نكنم و به مجرد علم به اشتباهم اعتراف كنم از شما نيز مي خواهم همين رويه را در پيش بگيريد و در هر مورد نتايج حاصل براي خودتان را (و اگر احيانا در مواردي تغيير راي داديد) با صراحت بنويسيد و بي تفاوت نگذريد. (چون در مورد من نوشته بوديد كه : بدون پذیرفتن اشتباه به شاخه ی دیگری می پرید)
در پايان يادآور مي شوم كه حتي الامكان مايلم از طرح عريان بحثها خودداري كرده و ادامه بحث را در همان قالب داستاني ارائه خواهم داد.
ضمنا دوستان اگر فرصت داشتند به تحقيق نگارنده در مورد كنكاشي در نقش حرفه اي برخي رسانه ها! و توصيه اخلاقي پايان آن مراجعه فرمايند!
و
مصيبت وارده را به تمامي خانواده هاي داغدار تسليت عرض مي كنم
خبرگزاري عصرایران- در حالی که حادثه غم انگیز انفجار حسینیه سید الشهدای شیراز ظرف چند دقیقه به یکی از مهم ترین خبرهای جهان تبدیل شد و دهها تلویزیون و خبرگزاری خارجی آن را پوشش خبری دادند سیمای جمهوری اسلامی ایران تا ساعت ها پس از این حادثه درباره آن سکوت کرد و آن را با سانسور خبری همراه ساخت . این موضع حیرت انگیز نه فقط در رسانه ملی که در واحد مرکزی خبر صدا و سیما نیز تکرار شد و این پایگاه خبری که اخباری مانند نتایج رقابت های فوتبال باشگاه های فرانسه و کشته شدن چند نفر در حادثه رانندگی در لیبی را پوشش داد کشته و مجروح شده بیش از یکصد ایرانی در انفجار مرموز شیراز را به محاق سپرد! این رفتار غیرحرفه ای که از آن شائبه های سیاسی خاصی نیز استنباط می شود گزاره ممنوع التصویر شدن مسوول کانون رهپویان وصال (حسینیه سیدالشهدا) که توسط برخی سایت ها منتشر شده است را تقویت می کند.گفتنی است رسانه های خارجی نظیر الجزیره ، بی بی سی ، آسوشیتدپرس ، سی ان ان ، العربیه ، فرانس پرس و ... پیش از رسانه ملی ایران به خبر انفجار در شیراز پرداختند ولی گویا برای برخی مسوولان صدا و سیما ، کشته شدن چند نفر در حادثه رانندگی در کشور عربی لیبی مهم تر مرگ خونبار هموطنان ایرانی بوده است.در حادثه انفجار حسینیه سید الشهدا(ع) بیش از یکصد تن از اعضای کانون مذهبی ره پویان وصال شهید و مجروح شدند...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
طبق اطلاع واصله حضرت آيت الله العظمي وحيد خراساني جديدا ملاقاتي داشته اند و براي رفع مشكلات و ابهاماتي كه پس از سخنان قبلي ايشان در اواخر صفر به وجود آمده بود و بر اساس درخواست ملاقات كنندگان توضيحاتي ارائه فرمودند كه چون در راستاي مطالب قبلي اين وبلاگ قرار داشت آن را در پست مربوط درج نمودم علاقمندان مي توانند مراجعه كنند.
بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين
در پايان قسمت قبل برايتان نوشتم كه ظاهرا براي شام و در واقع براي آشتي دادن يك زوج جوان به منزلشان دعوت شديم. گرچه بحث هايي كه در آنجا صورت گرفت براي من از شيرين ترين خاطرات اين سفر و بسيار آموزنده بود و مطمئنم براي اغلب خانواده ها خصوصا زوجهاي جوان نكات بسيار مفيدي دارد اما براي خارج نشدن از بحث فعلي ، آن را به وقت مناسب تري موكول مي كنم.
آن شب بحثهاي خانوادگي و حرفهاي ديگر تا پاسي از شب گذشته طول كشيد و من كه تا حدودي خسته شده بودم واز همت و حوصله حاج آقا شگفت زده بودم ، گفتم :
1شيعه : ماشاءالله خوب حوصله اي داريد! به اندازه چند منبر صحبت كرديد تا توانستيد اينها را آرام كنيد كه اختلافات را كنار بگذارند و آشتي كنند ...
حاج آقا : تازه اينجا كه خوب بود! چون محيط روستا نسبت به شهرها سالم تر و مردمان آن پاكترند و كمتر غل و غش دارند ، نمي دانيد همين آشتي دادن در شهرها چه مصيبتهايي دارد!
1شيعه : مگر شما در شهر هم دعواي زن و شوهرها را حل مي كنيد؟!
حاج آقا : گاهي اختلافات زناشويي گاهي آشتي دادن اقوام دور و نزديك با يكديگر و از اين موارد زياد است ؛ در همين شهر خودمان بين دو برادر را آشتي دادم كه چند سال بود حاضر نشده بودند يكديگر را ببينند!
1شيعه : حاج آقا چرا زندگي هامون اينطور شده؟! آيا قديمي ها هم اينطوري بودند؟
حاج آقا : خوب حالا كه ديروقت است و نماز صبح هم بايد بلند شويم ؛
شرح اين هجران و اين خون جگر اين زمان بگذار تا وقت دگر!
1شيعه : حالا خوبه اينجا بعد از نماز صبح ديگر با شما كار ندارند و مي توانيم بخوابيم!
حاج آقا : اتفاقا قرار است با حميد و دوستانش فردا بعد نماز صبح از مسجد به كوه برويم!
1شيعه : شوخي مي كنيد؟!
حاج آقا : نه ، شوخي كدومه؟ با شما هم خيلي كار داريم!!
1شيعه : با من؟؟؟
حاج آقا : بله جانم! با شما!
1شيعه : مثل اين كه هوا پس است ؛ پس زودتر بخوابيم! شب شما به خير!
حاج آقا : عاقبت شما به خير!
آن شب از بس خسته بودم نفهميدم چطور صبح شد ؛ پس از نماز صبح طبق قراري كه حاج آقا با بچه ها گذاشته بودند عازم كوه شديم. به نظرم حميد كه مي خواست افراد بيشتري از صحبتهاي حاج آقا استفاده كنند مخصوصا اين برنامه را ترتيب داده بود ؛ حدود ده نفر بوديم كه اغلب جوان بودند ، همينطور كه از دامنه كوه به سمت بالا حركت مي كرديم دوباره بحثها شروع شد :
حميد : حاج آقا قول داديد بقيه مطالب را برايم بگوييد. الان حوصله اش را داريد؟
حاج آقا : مشكلي نيست فقط من چون نمي توانم پا به پاي شما جوانها بالا بيايم اگر بخواهم صحبت هم بكنم بايد آرامتر حركت كنيم.
حميد : اشكالي ندارد ، ما هم عجله اي نداريم ؛ اما چون دوستان در جريان حرفهاي قبلي نبوده اند لازم است خلاصه اي برايشان گفته شود.
حاج آقا : برادرمان زحمت اين كار را مي كشند. (خطاب به بنده) بفرماييد!
1شيعه : چون مي دانم خودتان خسته هستيد و امر فرموديد قبول مي كنم. در بحثي كه در منزل حميدآقا داشتيم بطور خلاصه به اين نتايج رسيديم :
· در بحثهاي مذهبي هر جا سوال يا ابهامي بود همان وقت و بطور واضح بيان كنيم. (لا حياء في الدين)
· در مباحث تخصصي فقط به حرف كساني گوش بدهيم كه در آن موضوع تخصص لازم را داشته باشند.
· در مباحث عمومي مانند اصل انتخاب دين يا مذهب هر كس بايد تا حدي كه به يقين برسد تحقيق كند يعني مواد اصلي دين و مذهبش را در بوته امتحان قرار دهد و اقوال مختلف را بررسي كند تا آنگاه كه خودش به نتيجه قطعي برسد و در اين مسير تقليد از بزرگان يا پيروي از نياكان و يا تبعيت از ظن و گمان به درد آخرت نخواهد خورد.
· اگر هر انسان مكلف براي شناخت دين و مذهب حق به شكل صحيح بطور كامل تحقيق كند قطعا به حقانيت دين اسلام و مذهب تشيع پي خواهد برد و اين همه اختلاف عقيده در جهان امروز ، ثمره جهالتها ، تعصبها از يكسو و تبليغات سوء و يكطرفه و جلوگيري از نشر حقايق از سوي ديگر است.
حميد : همه اينها را همين ديشب نتيجه گرفتيد؟؟!!
حاج آقا : البته ايشان خودشان هم از قبل مطالعاتي دارند و اگر شما دقت كرده بوديد تمام وقتي كه ما حرف مي زديم ايشان يك قلم و كاغذ هم داشتند و تندتند چيزهايي را يادداشت مي كردند برخلاف ما كه در اين امور هميشه به حافظه مان اعتماد داريم!
1شيعه : حاج آقا در دانشگاهها فكر مي كنند فقط آن مطالبي درس است و ارزش نوشتن را دارد كه در كلاس و روي تابلو باشد و از آنها امتحان گرفته شود.
حميد : خوب پس چرا اون سوال را در مورد سخنراني امام در بهشت زهرا از قلم انداختيد؟
حاج آقا : ما از ايشان خواستيم جوابها و نتيجه ها را بگويند نه سوالات و مطالب حل نشده را!
1شيعه : حاج آقا اگر مطلبي لازم مي دانيد اضافه كنيد بفرماييد.
حميد : اين قسمت آخري كه ايشان گفتند همه در تحقيقاتشان به اسلام و تشيع مي رسند براي من كاملا حل نشده است.
حاج آقا : درست است آن موقع وقت نشد توضيح بدهيم و البته موارد ديگري هم هست كه در موقع خودش اضافه مي كنيم.
1شيعه : يعني اينها كه گفتم ناقص بود يا مطالب جديد هست؟
حاج آقا : هم جديد هست و هم در تكميل حرفهايي كه شما گفتيد مطالبي هست. اما ابتدا اجازه دهيد مختصرا در مورد سوال ايشان توضيح بدهم. اگر چه از قديم تا به امروز عده اي خواسته اند با بيانهاي مختلف حقانيت تعدد ملل و نحل را به ثبوت برسانند ...
حميد : حاج آقا اگر ممكن است طوري بفرماييد كه ما هم چيزي بفهميم!
حاج آقا : معذرت مي خواهم منظورم اين است كه برخي دين را در حد امور سليقه اي فرض كرده اند و همانطور كه مثلا يكي از رنگ آبي خوشش مي آيد و ديگري از سبز ...
يكي از بچه ها : ولي ما قرمز را دوست داريم!
حميد : بچه ها حالا وقت شوخي نيست حرفهاي زيادي داريم كه ممكن است وقت نشود
حاج آقا : اشكالي ندارد تنوعي است كه خسته نشويم. بله عرض مي كردم دين در واقع نوع جهان بيني ماست. چه ما كه مسلمان و شيعه ايم و چه اديان و مذاهب ديگر و چه آنهايي كه بت پرستند و كلا هر انسان عاقلي يك جهان بيني دارد كه بر اساس آن حركت مي كند و ما عقلا نمي توانيم همه جهان بيني ها را حق بدانيم و ناگزير از بين همه قال و قيل هايي كه در اين زمينه است فقط يكي مي تواند درست باشد و نه بيشتر
حميد : داستان فيل را در مثنوي شنيده ايد؟
حاج آقا : بله در آنجا هم دقيقا همين هست. آن كه مي گويد فيل مانند بادبزن است يا ديگري كه مي گويد مانند ستون است در تشخيص خود نسبت به آن عضوي كه در تاريكي حس كرده اند صادق هستند ولي اشكال اين است كه آنها اين تشخيص را به كل نسبت مي دهند و لذا همه آنها نادرست گفته اند اما بخش عمده ما نحن فيه اصولا مقوله ديگريست ...
1شيعه : حاج آقا عربي هايش را كمتر كنيد!
حاج آقا : بله ، ببينيد از آخر شروع كنم ، اختلاف ما با اهل تسنن كه منشاء اصليش در جانشيني پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم است يك موضوع جزئي يا سليقه اي نيست كه ما يا آنها بتوانيم از آن بگذريم. بالاخره نمي شود هر دوي اين گزاره ها درست باشند يا پيامبر براي خودشان جانشين تعيين كردند يا نكردند! آيا مي توان گفت هم تعيين كردند و هم نكردند؟!
حميد : بعضي ها مي گويند اينها هرچه بوده مربوط به اول اسلام بوده و در عصر ما چه فرق مي كند كه كدام درست بوده است؟!
1شيعه : خوب حالا تازه رسيديم به اصل مطلب! بايد ديد اينهايي كه اين حرفها را مي زنند چه مقصودي را دنبال مي كنند؟! ببخشيد بحثتان را قطع كردم!
حاج آقا : البته موافقم كه طرح اين همه شبهات رنگارنگ در يك محدوده زماني و مكاني معين بعيد است اتفاقي باشد ولي آن حرف ديگريست ، ما قبلا گفتيم كه افراد غيرمتخصص بايد خودشان را حفظ كنند و در معاشرتها احتياط كنند و همينطور معتقديم دولت اسلامي در حد لزوم بايد به تبليغات مذهبي سر و سامان بدهد ؛ اما همه اين حرفها مال وقتي بود كه ذهن مردم درگير با شبهه نشده بود تا وقتي بيمار نشديم بايد بهداشت را رعايت كنيم و از محيطهاي ناسالم دوري كنيم ولي وقتي مبتلا شديم معالجه هم لازم خواهد شد. شما خودتان در اين مورد چه فكر مي كنيد؟
دوستان عزيز! راستي شما چه فكر مي كنيد؟!
تا قسمت بعدي بحث در شبهاي آينده شما را به خدا مي سپارم و منتظر نظرات ارزشمند شما خواهم بود. خدا نگهدار!
بازديدكنندگان گرامي قبل از مطالعه ادامه بحث به تذكرات زير توجه فرماييد:
الف) نمي توان در رسيدن به پاسخ همه موضوعات مطرح شده عجله كرد چون برخي از موضوعات ذاتا مفصل و داراي ريشه ها و حواشي متعددند و لذا بايد قبلا مقدمات لازم انجام شوند.
ب) از صاحبان همه نظرات ارائه شده در بخشهای قبلي متشكرم و انصافا براي من هم مطالب آموزنده اي داشت و گرچه با همه آنچه نوشته بوديد موافق نيستم (دلايل آن از نظر من در بخشهاي بعدي خواهد آمد) اما از اينكه با مطالب ارزشمندتان اين صفحه را مزين نموده به غناي علمي بحثها كمك كرديد ممنون هستم.
ج) اينجانب از كارهاي كليشه اي (منظورم تكرار كارهاي ديگران بدون ارائه فهم صحيحي از آن است) به شدت پرهيز كرده و از انتقادات و پيشنهادهاي شما در حيطه مسائل ذكر شده در هر پست استقبال مي كنم اما چون بنده مطالبي را كه شما در اينجا مي خوانيد پس از نوشتن چند بار با دقت مرور كرده و حتي اغلب كلمات را هم با دقت انتخاب نموده ام(گرچه باز هم احتمال خطا وجود دارد) لذا اكيدا خواهش مي كنم قبل از اظهار نظر مطالبي را كه نوشته ام با دقت (و اگر لازم شد چند بار) بخوانيد تا از تكرار بي مورد پرهيز شود
حميد : حاج آقا اينقدر درس داريم كه همينطوريش نمي رسيم بخونيم!
حاج آقا : خوب شترسواري دولادولا نمي شود يا بايد كلا از بحثها كنار بكشيد كه ممكن نيست چون بين همين مردم زندگي مي كنيم و خودتان هم اينطور نمي خواهيد و يا بايد حرفها را درست بررسي كرد و هر چقدر حق بود پذيرفت و باطلها را با منطق صحيح جواب گفت ...
حميد : حاج آقا ! ما كه در موضوعات مختلف مطالعه كافي نداشته ايم ، ممكن است قدرت تجزيه و تحليل هر حرفي را نداشته باشيم بنابراين بايد قبل از گوش دادن به هر حرفي نسبت به گوينده آن مطمئن شويم ...
1شيعه : معذرت ميخوام كه كلامتون را قطع مي كنم پس چرا گفته اند كه : انظر الي ما قال و لا تنظر الي من قال؟ (يعني: در خود كلام افراد انديشه كن و كاري نداشته باش كه گوينده آن چه كسي است)
حاج آقا : نه اتفاقا حميد آقا كاملا درست گفتند. در دين ما معارف بسياري وجود دارد كه هر كدام در جاي خودش درست است ولي وقتي نابجا مطرح مي شود ممكن است غلط و حتي مضر و خطرناك باشد. امروزه كه معارف ديني در رسانه هاي مختلف تبليغ مي شود و مردم هم ممكن است از هر مطلب قسمتهايي را بشنوند يكي از مهمترين وظايف مبلغين ديني اين است كه براي مردم توضيح دهند كه هر يك از اين مطالب در كجاها و چگونه بايد بكار روند. مثلا همين انظر الي ما قال و لا تنظر الي من قال در هر مورد مربوط به كساني است كه خودشان در آن مورد اهل فن بوده و بتوانند نقاط ضعف و قوت كلام را به درستي تشخيص دهند مثلا وقتي بك فيلسوف در يك بحث فلسفي بخواهد نظرات مختلف را بررسي كند نبايد به خاطر اينكه فلان كس سابقه خوبي ندارد نظر فلسفي او را هم نخوانده رد كند يا مثلا در مورد نظر فلسفي مرحوم امام خميني ، دچار شخصيت زدگي شده و به خاطر آنكه نظر امام خميني است بدون تجزيه و تحليل بپذيرد ؛ اما ساير مردم ناگزيرند همين راهي را كه حميدآقا گفتند بروند
حميد : مثل وقتي كه مريض مي شويم و به هر كسي كه مي رسيم برايمان يكجور طبابت مي كند!
حاج آقا : آفرين در آنجا هم هر انسان عاقلي به ميزان تخصص و تجربيات گوينده توجه مي كند و بي جهت خودش را در معرض گرفتاري قرار نمي دهد كه هر دارويي را مصرف كند ...
1شيعه : ولي اينطور كه شما فرموديد مشكلات ديگري پيدا ميشود
حاج آقا : چه مشكلي؟
1شيعه : مثلا در اين صورت هيچكس نمي تواند ديگران را به دين يا مذهب خودش دعوت كند چون ديگران مي توانند بگويند ما به شما اطمينان نداريم و حرفتان را گوش نمي دهيم!
حميد : حاج آقا مثل اينكه از بحثمان دور شديم من نمي دانستم اين يك كلمه حرفم اينقدر ماجرا دارد !!
حاج آقا : نه جانم عجله نكنيد خيلي وقتها همين حرفهايي كه به سادگي از كنارش رد مي شويم بعدها مشكلات بيشتري برايمان درست مي كند. حميدآقا در اين مورد شما درست گفتيد ولي اشكال ايشان هم مي تواند از يك جهت درست باشد و اتفاقا از همان جاهايي است كه به نتايج خطرناكي منتهي مي شود. در صدر اسلام دشمنان پيامبر دقيقا از همين نوع حربه ها سوءاستفاده كرده و حتي مردم را وادار مي كردند پنبه در گوششان بگذارند تا سخنان پيامبر را حتي بطور اتفاقي نشنوند
حميد : خوب اگر قول مي دهيد جواب اون حرف اولم را بدهيد حرفي ندارم
حاج آقا : باشد قول مي دهم انشاءالله توي اين چند روزي كه خدمتتون هستيم اون موضوع و خيلي حرفهاي ديگر را هم از ريشه بررسي و حل كنيم. اما يادتان باشد كه برخلاف تصور ما اين حرفهاي ناقص و شبهات حل نشده در اذهان ما نه از بين مي روند و نه مي توانيم همواره بدون توجه از كنارشان رد شويم بلكه اغلب آنها تبديل به كلافهاي سردرگمي مي شوند كه راه را براي پذيرش بدون منطق حرفهاي ديگر هم باز مي كنند
1شيعه : مشركين صدر اسلام ، پيامبر را متهم به جادوگري مي كردند و به مردم مي گفتند براي اينكه پيامبر شما را جادو نكند پنبه در گوشتان بگذاريد!
حاج آقا : ولي استفاده شان از آن حربه دقيقا همينطور بود چون اگر كسي بخواهد كسي را جادو كند كه لازم نيست خود طرف كلامش را بشنود تا جادو شود. آنها خودشان هم مي دانستند كه حرفشان بهانه است و لذا قرآن دقيقا برخلاف آن بشر را دعوت به تفكر منطقي و صحيح مي كند و از پيروي كوركورانه از نياكان و ... برحذر مي دارد
حميد : پس چطور مي خواهيد اين دو روش را با هم جمع كنيد؟
حاج آقا : همونطور كه گفتم هر كدام در جاي خودش صحيح و لازم هست. اگر به عرايض قبليم دقيقا توجه كرده باشيد مشكلي باقي نمي ماند به اين معني كه مواد اصلي دين و مذهب ما مطالبي است كه در حد فهم همگاني است و فرقي نمي كند يك فرد بيسواد باشد يا يك استاد حوزه و دانشگاه ، به مجرد اينكه دلايل را در آن موارد درست و كامل بشنود تصديق خواهد كرد فقط احتياطي كه لازم هست بشود اين است كه اگر در معرض شبهه اي در اين موارد قرار گرفت جوابش را هم از افراد مطلع و مجاز بگيرد و ديگر خودش مي تواند به تشخيص خودش عمل كند چون همانطور كه عرض كردم آن موارد اصلي دين و مذهب در حد فهم اوليه هر انسان مكلفي هست
حميد : اگر با تشخيص خودش مثلا به مسيحيت يا سني گري و مانند آن رسيد چه؟
حاج آقا : به آن نحوي كه عرض كردم چنين چيزي امكان عقلي ندارد
حميد : ولي الان بسيارند كساني كه قلبا و با اخلاص به اديان و مذاهب ديگر اعتقاد دارند و ما وقتي با بعضي از اونها برخورد مي كنيم در عمل به اعتقادشان از ما هم جدي تر هستند!
حاج آقا : بله اينها كه گفتيد كاملا درست است. مثلا شما مي بينيد كه بعضي از همينها به خودشان مواد منفجره مي بندند و قربتا الي الله خودشان را در بين مردم بيگناه منفجر مي كنند
1شيعه : يكيشون را كه پارسال قبل از انجام كارش دستگير كرده بودند اعتراض كرده بود كه چرا مزاحم كارم شديد من قرار بود ظهر امروز ناهار را مهمان رسول الله باشم!!
حميد : واقعا ؟؟!!
حاج آقا : بله متاسفانه ! ببينيد ديني كه سراسرش رحمت و عطوفت است و خشونت را در فقط در موارد اضطراري آن هم در حدي كه براي سلامت جامعه لزوم قطعي دارد آن هم با شرايط بسيار مشكل اجازه داده است امروز ملعبه دست يك مشت از خدا بي خبر شده است
حميد : ولي آنها مي گويند مسلمان واقعي ما هستيم!
حاج آقا : بله ، حتي رهبرشان محمدبن عبدالوهاب قبل از اينكه كسي را به آيين وهابيت بپذيرد از او مي خواست اقرار كند كه تمام نياكانش مشرك بوده اند و از آنها بيزاري بجويد!!
حميد : پس خيلي بيخود هم نيست كه هي چپ و راست مي روند و مسلمانان را به تروريسم متهم مي كنند
حاج آقا : البته ناگفته نماند كه خيلي از اين عقايد و فرقه پردازي ها يا حداقل ترويج آنها با كمك خود استعمارگران صورت مي گيرد
حميد : يعني خودشان مي برند و خودشان هم مي دوزند؟
حاج آقا : البته ابتدا به كمك روشهاي علمي و با كمك اسلامشناساني كه دست پرورده خودشان هستند نقاط ضعف را شناسايي كرده و اگر لازم شد محمل هايي را هم خودشان ايجاد مي كنند
حميد : حالا ما چه بايد بكنيم؟
حاج آقا : ما عجالتا بايد وضو بگيريم چون نزديك وقت نماز است!
حميد : منظورم در مقابل استعمار بود ...
حاج آقا : فهميدم حميدجان هنوز اول عشق است اضطراب نكن! حالا برويم به مسجد بعدش هم خدا بزرگ است انشاءالله در فرصتهاي بعدي بيشتر صحبت مي كنيم.
بسم الله الرحمن الرحيم و به نستعين ؛ انه خير ناصر و معين
سلام عليكم و رحمة الله و بركاته
در تعطيلات گذشته همراه با دوست گرامي و برادر ارجمندم حضرت حجت الاسلام ... به منطقه اي خوش آب و هوا در استان ... سفر كرديم. هم فال بود و هم تماشا ! چون هم از طبيعت سالم و مناظر ديدني آنجا استفاده كرديم و هم در حد مقدور به رفع نيازهاي فرهنگي اهالي پرداختيم و جوابگوي مراجعات مختلف آنان بوديم
قبلا در مورد تفاوتهاي زندگي طلبگي با زندگي ديگران تجربياتي داشتم ولي اين بار فهميدم كه گذراندن ايام تعطيل هم براي طلبه جماعت با ديگران خيلي فرق دارد. گرچه اغلب مراجعات به ايشان بود و بنده نقش كمكي داشتم ولي چون نقل برخي از خاطرات اين روزها براي ديگران هم مي تواند مفيد باشد تصميم گرفتم حداقل قسمت هاي مربوط به بحثهاي اينجا را منتشر كنم. ضمنا به دليل كمبود وقت حتي الامكان از ذكر جزئيات و مطالب غيرضروري پرهيز مي كنم و نيز لازم به ذكر است كه اين مطالب نقل به مضمون است (يعني چون مطالب را ضبط نكرده ام عين مطالب نيست)
(انتشار اين بحثها حتي الامكان هفته ای يك بار خواهد بود و اگر احيانا به دلايلي اين صفحه فيلتر شود انشاءالله مطالب را در سايتهاي ديگر منتشر خواهم كرد و شما مي توانيد براي دسترسي كلمات (1شيعه – جمهوريت – اسلاميت) را همزمان با هم در گوگل جستجو كنيد)
يادم رفت بگويم كربلايي قاسم نام پيرمرد روستايي روشن ضميري است كه در اين چند روز ميزبان اصلي ما بود و يكي از پسرانش هم (به نام حميد) در حال حاضر دانشجوي دانشگاه ... است.
پس از ورود به منزل كربلايي قاسم و پذيرايي مختصر ، حميد كه براي كمك به پدر به مزرعه رفته بود به خانه برگشت
حميد : سلام باباجان ، سلام عليكم حاج آقا!
حاج آقا : سلام عليكم و رحمة الله.
حميد : به روستاي ما خوش آمديد ، اميدوارم در اين چند روز كه مهمان ما هستيد به شما خوش بگذرد.
حاج آقا : ممنونم. اميدوارم خداوند به ما توفيق دهد كه بتوانيم در اين ايام براي خودمان و ديگران مفيد باشيم.
حميد : براي من و همكلاسي هايم اين روزها سوالات زيادي مطرح شده كه جوابش را نمي دانيم.
حاج آقا : اميدوارم بتوانم كمكي بكنم.
حميد : به من شايد، ولي براي آنها گمان نمي كنم!
حاج آقا : چرا اينطور فكر مي كنيد؟!
حميد : آخر بعضي از آنها اصلا از رابطه با روحانيت خوششان نمي آيد!
حاج آقا : شما چطور؟!
حميد : اختيار داريدحاج آقا ! اگر من اونطور بودم كه الان اينجا نبودم!
حاج آقا : خب اينجا كه منزل خودتان هست! شايد منظورتان اين است كه ما اينجا نبوديم!!
حميد : نه منظورم اين نبود!
حاج آقا : شوخي كردم ولي دوست دارم شما هم اصل رُك بودن را از همونها ياد بگيريد! اگر هر جا براي شما سوال يا ابهامي بود همونوقت و بطور واضح بيان كنيد. البته ادب و احترام خوب و لازمست ولي رودربايستي و خجالتهاي بيجا را كنار بگذاريد. خب نگفتيد سوالات شما و دوستانتون چيه؟
حميد : سوالات من يا دوستام؟!
حاج آقا : فرقي نمي كنه ، ولي بهتره از سوالات اونها شروع كنيد چون گفتيد اونها به روحاني مراجعه نمي كنند لااقل از طريق شما بتوانند جوابشون رو بگيرند شما كه بعدا هم در خدمتتان هستيم. ضمنا در طرح سوالات و فهم جوابها كاملا دقت كنيد كه تا كاملا براي خودتون حل نشده رد نشويم. چون در اين صورت براي اونها هم نمي توانيد حل كنيد.
حميد : خوب از كجا شروع كنيم؟
حاج آقا : هر كجا كه صلاح مي دانيد!
حميد : حاج آقا خيلي حرفها هست كه بطور رسمي يا غير رسمي در بين دانشجوها و بقيه مردم مطرح ميشه و براي ما هم معلوم نيست كه چه كساني اين حرفها را توي دهنها مي اندازن؟
حاج آقا : چه لزومي دارد ما در مورد اونها تحقيق كنيم؟
حميد : يعني حرفهاي ضدانقلاب را هم بايد پذيرفت؟
حاج آقا : نگفتم بپذيريم ، گفتم بشنويم و جواب بدهيم. البته اگر واقعا كار دشمن باشد بايد كمك كنيم تا مسئولين اونها را بشناسند البته نه براي حرفها بلكه براي اقدامات احتمالي كه ممكن است منجر به اغتشاش و سلب امنيت اجتماعي شود. اما به هر حال مبارزه فرهنگي و تهيه و نشر جوابهاي قانع كننده لازم است مخصوصا وقتي كه اونها حرفشون را در اذهان مردم مستقر كرده باشند. حالا مي توانيد يكي از همون حرفا را مطرح كنيد؟
حميد : مثلا مي گويند كه امام در بهمن ۵۷ وقتي وارد ايران شدند در بهشت زهرا سخنراني كردند و گفتند كه هيچ ملتي نبايد سرنوشت ملت ديگري را تعيين كند. گفتند پدران ما در زمان پهلوي اول اگر با راي خودشان هم رضاخان را به سلطنت رسانده باشند (كه البته اينطور نبوده) ولي بازهم حق نداشته اند براي نسلهاي بعد از خودشان تصميم بگيرند كه مثلا محمدرضا براي آنها شاه شود ...
حاج آقا : خب ، اينها به زمان ما چه ربطي دارد؟
حميد : بله اينها هم مي گويند همانطور كه اونها چنين حقي نداشتند نسلهاي بعدي هم براي بعدي ها چنين حقي ندارند! مثلا اگر در 12 فروردين 58 ملت ايران جمهوري اسلامي را با راي بالا حاكم كردند ممكن است نسل بعدي (يعني ما) چنين نظري نداشته باشند! و اصولا با اين سيستم حكومت موافق نباشند.
حاج آقا : خوب شما چه جوابي داديد؟
حميد : من گفتم اين حرفهاي ضدانقلاب و دروغ است!
حاج آقا : دروغ است يعني چه؟ يعني امام اينطور نگفتند يا اينكه اصل اين حرف درست نيست؟
حميد : من نمي دانم! شايد هردويش!!
حاج آقا : خب حرفهاي امام را كه در صحيفه ي نور و جاهاي ديگر هست و مي توانستيد تحقيق كنيد ...
حميد : حاج آقا اينقدر درس داريم كه همينطوريش نمي رسيم بخونيم!
حاج آقا : خوب شترسواري دولادولا نمي شود يا بايد كلا از بحثها كنار بكشيد كه ممكن نيست چون بين همين مردم زندگي مي كنيم و خودتان هم اينطور نمي خواهيد و يا بايد حرفها را درست بررسي كرد و هر چقدر حق بود پذيرفت و باطلها را با منطق صحيح جواب گفت ...
راستي دوستاني كه مدافع دوآتشه وضع موجود هستند مي توانند جواب مناسبي به حميدآقا بدهند؟؟!!
در بخش نظرات منتظرتان هستم و بقيه حرفهاي قبلي مان هم در ادامه همين بحث خواهد آمد. انشاءالله ادامه اين بحثها را هفته اي یک مرتبه خواهيم داشت
اميدوارم تعطيلات شما نيز در راه رضاي حق و با خدمت به خلق همراه بوده باشد.
انشاءالله تا ساعت ۲۳ جمعه شب ، ضمن شروع انتشار سري جديد مطالب تحت عنوان : "جمهوريت يا اسلاميت؟" با سبك جديد به پاسخ پيام هاي شما و موارد مطرح شده خواهم پرداخت.
اگر هم زودتر شد كه بهتر! ولي باز هم سرم شلوغه ... پس منتظر باشيد
سلام عليكم
دوستان عزيز لطفا اگر در پيامها و نظرات شما مطلب محرمانه اي وجود ندارد ، آن را به صورت نظر خصوصي نفرستيد تا براي همه بازديدكنندگان قابل استفاده باشد ، زيرا در سيستم بلاگفا نظرات خصوصي قابل انتشار نيستند و پس از ذخيره بايد حذف شوند.
اكنون توجه شما را به پيام يكي از بازديدكنندگان محترم از قسمت قبل و پاسخ آن جلب مي كنم :
جمعه 2 فروردین1387 ساعت: 13:53 توسط:بچه قمی
با سلام و تشکر از این که بنده را هم قابل نظر دانستید. به نظر نمی رسد این شیوه ی شما شیوه ی صحیحی برای ورود به آن بحث پایینی باشد. اولا که بحث ولایت فقیه یک بحث تخصصی است که البته این بدان معنا نیست که عامه ی مردم از آن سر در نیاورند. ثانیا بهتر است اول لب کلام و منظورتان را بفرمایید تا بعد بتوانیم در موردش سوال و جواب کنیم. این طور به نظر می رسد که شما می خواهید از خوانندگانتان اول اعتراف بگیرید بعد در موقع مناسب از آن استفاده کنید. در حالی که موضوعی که در خصوص آن سوال طرح کرده اید یعنی دانشگاه اساسا نمی تواند نمونه ی خوبی برای مقایسه با یک جامعه ی بزرگ با هزاران و بلکه میلیونها سلیقه ی متفاوت، سطح شعور اجتماعی گوناگون و ... باشد. در هر صورت اینجانب آمادگی دارم در صورتی که سوالی پیرامون اصل ولایت فقیه داشته باشید به صورتی منطقی و عقلانی پاسخگو باشم.
باز هم متشکرم
دوست عزيز!
راجع به كامنت اخير شما چند نكته هست كه بايد عرض كنم :
1. ابتدا از اينكه در بحث قبلي در مورد شيوه هاي عزاداري فرصت نكردم پاسخ كامل مطالب شما را بنويسم عذر مي خواهم، و گرچه مطالبي كه از مراجع عظام و ديگران در اينجا منتشر شد مي توانست تا حدي به حل موضوع كمك كند اما اين در صورتي بود كه مقدمتا مباني فكري مشترك لازم بين ما وجود داشته باشد.
2. اين سؤالات و مطالبي كه در پست قبلي ذكر شد در واقع مقدمه ي لازمي براي دستيابي به آن مباني مشترك و بحثهاي ديگر هم هست و اگر با همفكري شما و ديگر دوستان بتوانيم به نتيجه مناسبي برسيم ، هم براي خودمان و هم براي ديگران مفيد خواهد بود
3. علاوه بر تشكر از دوستان خصوصا شما به خاطر حوصله اي كه انشاءالله تا پايان بحثها به خرج خواهيد داد ؛ خواهشمندم :
- از تعصب و شخصيت زدگي پرهيز كنيم و به (ما قال ها) توجه كنيم نه به (من قال ها) و همانطور كه در بند بعدي توضيح خواهم داد به صرف آنكه مثلا از كسي در عداد مراجع تقليد ياد مي شود نمي توان در همه موارد راه را بر هرگونه نقد و بررسي حتي منصفانه بست. (البته با حفظ حدود و شئونات لازمه)
- اگر نقد و انتقادي داريم بدون پروا و خجالت و با صراحت مطرح كنيم
- هر جا كه به حقيقتي برخلاف باورهاي قبلي مان دست پيدا كرديم با اقرار به اشتباه و شكر خداوند كه توفيق هدايت به ما داده آن را براي ديگران نيز اعلام كنيم
- مهم تر از همه استدعا دارم در مقام بحث علمي از سياسي كاري جدا پرهيز شود بگذاريد ما به جاي درگيري هاي لفظي رايج ميان سياستمداران ، با سعه صدر و رويي گشاده فقط به دنبال فهم حقايق باشيم و نه سوءظن به ديگران. اگر اشتباهي ديديم با دلايل علمي رد و محكوم كنيم اما قصاص قبل از جنايت نكنيم كه مثلا من مي دانم تو قصدت از اين حرفها فلان و فلانست و ... چه زيبا گفته است شاعر :
ما نگوييم بد و ميل به ناحق نكنيم جامه كس سيه و دلق خود ازرق نكنيم
4. در طول مدت كوتاهي كه اين پايگاه شروع به كار كرده است برخي از بازديدكنندگان با كنايه و گاهي با تعابير نامناسب يا تمسخر ما را (من و دوستان را) از دخالت در اين موارد بازداشته اند و برخي به صراحت با تخصصي قلمداد كردن اين موضوعات ، از نظر دادن در اين موارد منع كرده اند از اين رو لازم به ذكر مي دانم كه :
- اولا نگارنده اين سطور با وجود اكراه و احتياطي كه از معرفي خود دارم و با وجود اينكه ادعايي ندارم ولي هم از نظر تحصيل دانشگاهي و هم حوزوي موقعيت و سوابق قابل قبولي دارم ...
- ثانيا اين بحثهايي كه من در صدد طرح آن هستم علاوه بر آنكه مبتلابه عمومي است آنطور كه در گفتارهاي بعدي خواهيد ديد نياز به تخصص بالايي ندارد و چنانچه ما از روشن كردن مواردي كه نياز است خودداري كنيم علاوه بر عقوبتهاي اخروي ، از نظر دنيوي نيز در آينده نه چندان دور دچار خسارتهاي بعضا غيرقابل جبران خواهيم شد. (ثابت خواهيم كرد كه با سيستم و نگرش كنوني در آينده افرادي كه سوابق و صلاحيت مناسب علمي و عملي هم ندارند امكان دارد با ترفندهايي بر اريكه بالاترين مسندهاي نظام تكيه زده و با كسب اختيارات وسيع قانوني و فراقانوني هر چه مي خواهند انجام دهند)
5. در خاتمه با تشكر از نظرات ارسالي در پست قبل باز هم دوسه روز صبر مي كنيم تا اگر سخن كاملتري راجع به همان مطالب پست قبلي به ذهنتان رسيد در بخش نظرات بيان كنيد (همچنانكه تا كنون برخي از عزيزان حدس زده اند در اين بخش لبه تيز نقد و انتقاد متوجه ماهيت مجالس قانونگذاري و مجالس مشابه در ايران وسراسر دنياست البته توام با انصاف و با ارائه راه حل هاي مناسب. لذا بدون واهمه فعلا بفرماييد كه:
سيستم پارلماني اولا اسلامي هست يا نه؟ (و اصلا معقول است يا نه؟) و ثانيا چه راه حلهاي بهتري وجود دارد؟)


